توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : 28 صفر ، روز رحلت رسول اکرم (ص) تسلیت باد
شهریار
2nd February 2011, 10:46
با سلام
روز 28 صفر،روز رحلت رسول اکرم صلی الله علیه وآله
وروزشهادت حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام
را به تمام مسلمانان وبه مدیریت محترم جناب کیانفر
ومعاونت محترم جناب پناهی وکلیه مدیران محترم
وبه کلیه کاربران عزیزومحترم کیانست تسلیت عرض می نمایم
ومن الله توفیق
KIAN FAR
2nd February 2011, 11:14
صفر رحلت پيغام دار آخرين، خاتم نبوت را نگين، حضرت رسول واپسين، عينيت قرآن کريم، حضرت رسول اکرم صلي الله عليه و آله بر مسلمانان جهان تسليت باد.
سلام بر تو اي فرستاده خوبي ها، اي مهربانترين فرشته خاک. تو از ملکوت آسمان به زمين فرا خوانده شدي تا انسان را با معناي واقعي اش آشنا کني. تو، آفتاب روشن حقيقت بودي در شام تيره زندگي. از مشرق دلها برآمدي و اکنون، آسمان تب دار غروب جانگداز توست.
نامت بلند و دينت پر رهرو، اي جاري تر از حيات در پيکر آدمي!
رحلت پیام آور عشق و محبت (رسول خاتم)و نوه بزرگوارشان ،غریب مدینه و بقیع (امام مظلوم امام حسن مجتبی )و اما رضا (ع) را به صاحت پر نور و برکت بقیه الله العظم حضرت روحی فداک و تمامی شیعیان جهان و کلیه پیشوایان و رهروان ان امامان واجب تعظیم تسلیت و تعزیت عرض می نمایم .
pal-electronic
2nd February 2011, 19:08
...روز رحلت پيغمبر و قبل از آن، روزهاى بيمارى آن حضرت، روزهاى سختى براى مدينه بود؛ بهويژه با آن خصوصياتى كه اندكى قبل از رحلت پيغمبر پيش آمد. پيغمبر به مسجد آمد و روى منبر نشست و فرمود: هر كس به گردن من حقّى دارد، آن حق را از من بگيرد. مردم شروع به گريه كردند و گفتند يا رسولاللَّه! ما به گردن تو حق داشته باشيم؟! فرمود رسوايى پيش خدا سختتر از رسوايى پيش شماست؛ اگر به گردن من حقّى داريد، اگر از من طلبى داريد، بياييد و بگيريد تا به روز قيامت نيفتد. ببينيد چه اخلاقى! كيست كه دارد اين حرف را مىزند؟ آن انسان والايى كه جبرئيل به مصاحبت با او افتخار مىكند؛ اما درعينحال با مردم شوخى نمىكند؛ جدّى مىگويد تا مبادا در جايى به وسيلهى او، ندانسته حقّى از كسى ضايع شده باشد. پيغمبر اين مطلب را دو بار، سه بار تكرار كرد. البته در تاريخ ماجراهايى را آوردهاند كه من خيلى نمىدانم كدامش و چقدرش دقيق است؛ اما آن مطلبى كه غالباً نقل كردهاند، اين است كه يك نفر بلند شد و عرض كرد: يا رسولاللَّه! من به گردن تو حقّى دارم. تو يك وقت با ناقه از پهلوى من عبور مىكردى؛ من هم سوار بودم، تو هم سوار بودى. ناقهى من نزديك تو آمد و تو با عصا، هى كردى؛ ولى عصا به شكم من خورد و من اين را از تو طلبكارم! پيغمبر پيرهنش را بالا زد و گفت همين حالا بيا قصاص كن؛ نگذار به قيامت بيفتد. مردم حيرتزده نگاه مىكردند و مىگفتند آيا اين مرد واقعاً مىخواهد قصاص كند؟ آيا دلش خواهد آمد؟ ديدند پيغمبر كسى را فرستاد تا از خانه، همان چوبدستى را بياورند. بعد فرمود: بيا بگير و با همين چوب به شكم من بزن. آن مرد جلو آمد. مردم، همه مبهوت، متحيّر و شرمنده از اينكه نكند اين مرد بخواهد اين كار را بكند؛ اما يك وقت ديدند او روى پاى پيغمبر افتاد و بنا كرد شكم پيغمبر را بوسيدن. گفت: يا رسولاللَّه! من با مسّ بدن تو خودم را از آتش دوزخ نجات مىدهم!
http://tehranpic.net/images/khmenpxocw5gcedt9wn6.gif (http://tehranpic.net/)
vBulletin® v4.2.3, Copyright ©2000-2026, Jelsoft Enterprises Ltd.