یک نفر قله ی اورست رو فتح میکنه بهش میگن چه انگیزه ای داشتی میگه من اینجور چیزا حالیم نیست, اگه بازم بار بخوره میرم/
غضنفر میره بانک چکش پاس کنه کارمند بانک بهش میگه چک سیباست غضنفر میگه نه چک گردوهای پارساله!
عروسي ميره گل بچينه شهرداري مي گيرتش/
يك نفر شب ها كه مي خوابيده خواب مي ديده داره با خر ها فو تبال بازي مي كنه يك روز تصميم مي گيره بره بيش دكتر روان بزشك وقتي ميرسه مطب دكتر همه چيز را براي دكتر تعريف مي كنه دكتر ميگه من يك قرص بهت مي دم هر شب بخور ديگه اين خواب هارو نميبيني ميگه نميشه امشب نخورم دكتر ميگه جرا ميگه به خاطر اينكه امشب فينال است/
