.تعمیـــرکاران کیان ست (kiansat.tv)تابع قوانین -جمهموری-اسلامی ایران میباشد و ارسال هر گونه مطلب سیاسی،مذهبی،غیراخلاقی و خرید و فروش متعلقات ماه-واره و دیگر موارد مجرمانه ممنوع میباشد وبا کاربران خاطی به شدت برخورد میگردد انجمن فقط تعمیرات لوازم الکترونیک میباشد...













سلام مهمان گرامی؛
به کیان ست خوش آمدید برای مشاهده انجمن با امکانات کامل می بايست از طريق این لینک عضو شوید.

https://teranzit.pw/uploads/14469017281.png
پیام خصوصی به مدیریت کل سایت ........... صفحه توضیحات و شرایط گروه ویژه ........... ...........
ارتباط تلگرامی با مدیریت سایت ................. ایدی تلگرام suportripair@ .................
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 3 , از مجموع 3

موضوع: 28 صفر ، روز رحلت رسول اکرم (ص) تسلیت باد

Threaded View

پست قبلی پست قبلی   پست بعدی پست بعدی
  1. #3


    تاریخ عضویت
    Oct 2009
    سن
    47
    نوشته ها
    4,906
    تشکر ها
    22,111
    46,327 سپاس از4,874 پست

    پیش فرض

    ...روز رحلت پيغمبر و قبل از آن، روزهاى بيمارى آن حضرت، روزهاى سختى براى مدينه بود؛ به‌ويژه با آن خصوصياتى كه اندكى قبل از رحلت پيغمبر پيش آمد. پيغمبر به مسجد آمد و روى منبر نشست و فرمود: هر كس به گردن من حقّى دارد، آن حق را از من بگيرد. مردم شروع به گريه كردند و گفتند يا رسول‌اللَّه! ما به گردن تو حق داشته باشيم؟! فرمود رسوايى پيش خدا سخت‌تر از رسوايى پيش شماست؛ اگر به گردن من حقّى داريد، اگر از من طلبى داريد، بياييد و بگيريد تا به روز قيامت نيفتد. ببينيد چه اخلاقى! كيست كه دارد اين حرف را مى‌زند؟ آن انسان والايى كه جبرئيل به مصاحبت با او افتخار مى‌كند؛ اما درعين‌حال با مردم شوخى نمى‌كند؛ جدّى مى‌گويد تا مبادا در جايى به وسيله‌ى او، ندانسته حقّى از كسى ضايع شده باشد. پيغمبر اين مطلب را دو بار، سه بار تكرار كرد. البته در تاريخ ماجراهايى را آورده‌اند كه من خيلى نمى‌دانم كدامش و چقدرش دقيق است؛ اما آن مطلبى كه غالباً نقل كرده‌اند، اين است كه يك نفر بلند شد و عرض كرد: يا رسول‌اللَّه! من به گردن تو حقّى دارم. تو يك وقت با ناقه از پهلوى من عبور مى‌كردى؛ من هم سوار بودم، تو هم سوار بودى. ناقه‌ى من نزديك تو آمد و تو با عصا، هى كردى؛ ولى عصا به شكم من خورد و من اين را از تو طلبكارم! پيغمبر پيرهنش را بالا زد و گفت همين حالا بيا قصاص كن؛ نگذار به قيامت بيفتد. مردم حيرت‌زده نگاه مى‌كردند و مى‌گفتند آيا اين مرد واقعاً مى‌خواهد قصاص كند؟ آيا دلش خواهد آمد؟ ديدند پيغمبر كسى را فرستاد تا از خانه، همان چوبدستى را بياورند. بعد فرمود: بيا بگير و با همين چوب به شكم من بزن. آن مرد جلو آمد. مردم، همه مبهوت، متحيّر و شرمنده از اين‌كه نكند اين مرد بخواهد اين كار را بكند؛ اما يك وقت ديدند او روى پاى پيغمبر افتاد و بنا كرد شكم پيغمبر را بوسيدن. گفت: يا رسول‌اللَّه! من با مسّ بدن تو خودم را از آتش دوزخ نجات مى‌دهم!

    Click here to enlarge


  2. 4کاربر از pal-electronic بخاطر ارسال این پست مفید سپاسگزاری کرده اند:

    Ahmad20 (3rd February 2011),keshavarz (3rd February 2011),محمد مهدوی (2nd February 2011),شهریار (2nd February 2011)

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

0 نفر این تاپیک را مشاهده کرده اند که عبارتند از :

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  


Copyright ©2000 - 2013, Jelsoft Enterprises Ltd کیــــــــــان ستـــــــــــ ...® اولین و بزرگترین سایت فوق تخصصی الکترونیک در ایران



Cultural Forum | Study at Malaysian University